در ایـن دیـرگـاه
در ایـن شـب زمستانی

از کلمـات تـو سـرشـارم
ایـن کلمـات
چون زمـان
چون قلب میتپند

چون چشـم ، عریـان
چون دسـت ، سنگیـن
و چون ستـارگـان
درخـشـان

کلمـات تـو بـه مـن رسیـد
آنهـا از دل و انـدیشـه و تـن تـوسـت
کلمـات تـو ، تـو را بـه مـن آورد
آنها ، پدر
آنها ، همسر

آنها ، رفیـقنـد
آنها ، محـروم
تـلـخ
شـاد
امـیـدوار و قهـرمـانـنـد
اصلا

 کلمـات تـو ، انـسـانـنـد

عاشقانه میپرستمشان